عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
43
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و نفيس خود را عرضه داشت سام كه نظير آنها هرگز نديده بود فوق العاده مشعوف گرديد سيندخت انگشتر ياقوت احمرى به دو اهدا كرد كه تلألؤ آن شب را بروز مبدّل ميساخت پس اجازه خواست تا ساير اشيائى را كه بعنوان پيشكش با خود آورده بود تقديم دارد . همين كه يك از كنيزان بامر او در طلب آن اشياء شتافت كنيزان دگر با گلدانهاى طلاى مرصّع بمرواريد و ياقوت و ديباهاى زربفت و گلولههاى عنبر و محفظههاى كافور و قدحهاى مملوّ از مرجان و فيروزه و تيغههاى هندى كمنظير تماما در نهايت نفاست و جلا وارد شدند . سام او را گفت : خانم نجيب تو لطف و كرم را باسراف مبدّل ساخته به مهراب اجحاف كردهاى و اگر از ترس اين نبود كه موجب كدورت و سوءظنّ تو شود هداياى ترا رد ميكردم ولى محض خوشآيند تو و اطمينان خاطرت آنها را ميپذيرم سيندخت سر تعظيم فرود آورده اظهار تشكّر كرد و گفت : پادشاها تو چون از وضعيّت من آگاهى خود را محتاج بعرضى نمىبينم . سام گفت : ندانم كردار تو نيكوتر است يا گفتار تو ولى مطمئن باش كه كار بخير و صلاح خاتمه خواهد پذيرفت . زال را با نامه و پيغامى در خصوص شما به خدمت شاه فرستادهام گمان ميكنم قريبا تأثير آن ظاهر شود همين كه او برگردد امر مواصلت صورت خواهد گرفت و مايملك من نيز بشما تعلّق خواهد داشت مرا از خود سوا مپنداريد و مايلم هرچه زودتر چشم بجمال رودابه روشن شود . سيندخت سر به زير افكنده گفت چنانچه مرا سرافراز و قدم بخانهام رنجه مينمودى مايهء افتخار و منتهاى آرزوى دل من بود رودابه نيز از كنيزان تست و بهتر از خدمتت افتخارى نصيب او نخواهد شد من و او هردو مطيع امر توايم . سام گفت آفرين بر تو و امر كرد هداياى او را بخزانهء زال برند و جز انگشترى كه بانگشت خود كرده بود چيزى از آن قبول ننمود و آنگاه سيندخت و همراهانش را در بهترين عمارات خود منزل داده وسائل لازمه را در اختيارشان نهاد و هداياى بسيار بدانان تقديم داشته در كمال اعزاز و اكرام با آنان رفتار كرد سيندخت پروبالى گرفته با وجد و سرور بمنزلگاه مزبور شتافت و آنچه لازمهء تقويت مهراب و زوال رنج او بود به دو نوشت و صبح روز بعد بقصر سام رفته زمين خدمت ببوسيد و اجازه خواست تا مراجعت كرده بتهيّهء مقدّمات پذيرائى پردازد .